سلام دوستان. اميدوارم خوب و خوش باشيد.
سالروز ولادت امير مؤمنان علي عليه السلام را به همه شما و روز پدر را به همه پدران تبريك عرض ميكنم.
اميدوارم كه هميشه سايه پدر بالاي سرمان باشد و سالها توفيق خدمت به والدين را داشته باشيم.
کامران گیمر
سال 89 که از برکلی در اومدم قرار بود در یک شرکت برنامه نویسی برای شبکه های اطلاعاتی کار کنم. البته در نهایت این شبکه اطلاعاتی عظیم کاری می کرد که شرکت آتش نشانی بتونه ارتفاع علف های هرز رو در زمین های خالی شهر ردیابی کنه. جمعه ها هم قرار بود بهمون سرکار بستنی بدن. بعضی وقت ها فکر می کنم اگه اون کارو قبول می کردم چی می شد؟ روز و شب آمار علف های هرز رو می گرفتم و بستنی می خوردم! اما عوضش از خیر اون همه بستنی گذشتم و وارد لوکاس آرتز شدم. آشنایی با عمو جرج ارزش صرف نظر کردن از بستنی ها رو داشت
!این پاراگراف اولین بخش از اتوبیوگرافی تیم شافر است که در سایت طرفداران او منتشر شده. شافر یکی از خلاق ترین طراحان بازی است که در کارنامه اش ساخت تعدادی از جالب ترین و منحصر به فردترین بازیهای ماجرایی کلاسیک به چشم می خورد. همه بازیهایی که شافر به نوعی در اجرای آنها نقش داشته. بازیهای به شدت پرفروشی بوده اند: سری جزیره میمون ها ،
Day of the Ttentacle ، گریم فندنگو و... .شافر فارغ التحصیل علوم رایانه ای از دانشگاه برکلی است و پس از خروج از دانشگاه ، وارد بخش بازیسازی لوکاس آرتز شد و به عنوان اولین شغل ، قرار بود سیستم دیالوگ های شماره اول از جزیره میمون ها را طراحی کند. البته این دیالوگ ها اصلا جملات عادی نبودند و قرار بود بنا بر تصمیم و انتخاب های گیمرها تغییر کنند. همچنین شخصیت ها با زبان و قواعد عجیب و غریب
Scumm با هم صحبت می کردند و به هم متلک می گفتند. ساخت این بازی نزدیک 9 ماه طول کشید و در نهایت جزیره میمون ها و کاراکترهای آن به جمع به یاد ماندنی ترین و محبوب ترین های تاریخ بازیهای رایانه ای پیوستند. شماره دوم بازی بیش از یک سال برای شافر و دیگر اعضای گروه زحمت داشت. ران گیلبرت ، طراح شخصیت افسانه ای لوکاس آرتز ، در هردوی این نسخه ها زوج مکمل شافر به شمار می آمد.پس از راز جزیره میمون ها ، شافر و یکی از همکارانش به نام گراسمن کار روی بازی خودشان را آغاز کردند که
Day of the Ttentacle نام داشت و بلافاصله بعد از آن پروژه فول تراتل (Full Throttle) کلید خورد. هر دو بازی از موفق ترین بازیهای ژانر ماجرایی کلاسیک هستند و کمتر گیمر قدیمی خاطرات خوش بازی کردن آنها را فراموش می کند. اما شاهکار شافر در سال 1998 عرضه شد که گریم فندنگو نام داشت. این بازی با گرافیک هنری سه بعدی و داستان بی نظیرش جوایز زیادی را نصیب خود کرد و تبدیل به یک مرجع کامل برای کسانی شد که می خواستند وارد کار طراحی بازیهای ماجرایی شوند. بازیهای بعد به وضوح تاثیر زیادی از مولفه های داستان و روند بازی گریم فندنگو گرفته بودند. شافر بعد از طراحی این بازی که بیش از 4 سال طول کشید ، از لوکاس آرتز جدا شد و استودیوی بازیسازی خودش را تاسیس کرد. اولین بازی او با تیم جدیدش در Double Fine Productions به نام سایکونات ها برای کنسول های مختلف عرضه شد و همان طور که انتظار می رفت با استقبال گیمرها روبرو شد.خصوصیت بارز بازیهای شافر ، تلفیق نامحسوس داستان در گیم پلی است. معمولا در بازیها حین بازی کردن و انجام کارهای عادی از اتفاقات گذشته و داستان اطلاع پیدا می کنید. یک از آرزوهای بزرگ شافر به گفته خودش ، طراحی یک بازی بدون هیچ میان پرده روایت داستان است. همچنین داستان و شخصیت پردازی مهمترین عامل در بازیهای او به شمار می آیند و این شخصیت های احمق و دوست داشتنی و معمولا حاضر جواب برای این خلق نشده اند که تبدیل به قهرمان های رویایی گیمرها بشوند. گایبراش دست و پاچلفتی معمولا برای حل هر مشکل در نهایت کاری می کند که فاجعه به بار بیاید و سپس برای جمع و جور کردن این فاجعه یک راه حل احمقانه دیگر دست و پا می کند. در میانه این داستان در هم ، گیمرها علاوه بر لذت بردن از موقعیت های ناب و خنده دار بازی ، یک بازی با گیم پلی عالی را تجربه می کنند و مانند بازیهای ماجرایی امروزی قرار نیست داستان به صورت جداگانه به صورت میان پرده برایشان پخش شود
.تیم شافر یکی از محبوب ترین سازنده های بازی در میان گیمرها است و به گفته خودش با ساخت سایکونات ها تازه کارش در استودیوی جدید شروع شده! فعلا خیلی زود است که بخواهیم منتظر بازی بعدی باشیم ، اما امیدواریم هرچه که هست زودتر ساخت آن آغاز بشود.
همانطور که شاهد هستید کامران گیمر دو ساله شد.
در این دو سالی که گذشت خیلی سعی کردم که این وبلاگ در حد بالاتری نسبت به وبلاگ های دیگری که در زمینه بازی فعالیت میکنند باشد به طوری که فعالیتم در وبلاگ های دیگر را قطع کردم.
امیدوارم که در این راه موفق بوده باشم و توانسته باشم که رضایت شما را جلب کنم.
طرح های جالبی برای وبلاگ دارم که به زودی اجرایشان میکنم.
در آخر از حمایتی که از من کردید ممنونم...
کامران گیمر
بازیهای جدید این هفته عبارتند از:
Penny Arcade Adventures
(نقش آفريني ماجرايي)Race Driver GRID
(اتومبيل راني)Speed Racer
(مسابقه اي)Perry Rhodan
(ماجرايي)Bourne Conspiracy
(اكشن سوم شخص)NASCAR 90
(مسابقه اي)سالروز شهادت حضرت فاطمه (س) را خدمت همه شما تسلیت عرض می کنم.
امیدوارم در امتحانات و کنکور موفق باشید.
ضمنا این روزها بازیهای یورو ۲۰۰۸ را به هیچ وجه از دست ندهید ( برای قهرمانی اسپانیا هم دعا کنید تا این آقا محمد ما خوشحال شود )
تا بعد.
سلام و صد سلام و هزاران سلام به به بازي قورت بده هاي عزيز. (لغت بازي خور ديگر كفايت نمي كند.
) اميدوارم حال خودتان و مهم تر از خودتان ، حال كنسول بازيتان خوب باشد.امروز با نقد يكي از انفجاري ترين بازي هاي نسل جديد در خدمت شما هستم:
Call Of Duty 4سري
Call Of Duty هميشه جزو محبوب ترين ها و باكيفيت ترين ها و جذاب ترين ها و خلاقانه ترين ها و پرفروش ترين بازي ها بودند. اين بازي در زمان جنگ جهاني دوم رخ مي داد و به راحتي توانست عناوين معروفي مانند مدال افتخار و Brothers in arms را كنار بزند و در صدر بازيهاي جنگ جهاني قرار بگيرد. نكته جالب در مورد اين سري بازي اين بود كه هر شماره جديدي كه از اين بازي به بازار آمد ، بسيار بهتر از شماره قبل خود بود. شماره چهارم اين بازي به نام Modern Warfare هم به تازگي وارد بازار شده است. اما در Call Of Duty 4 چه چيزي انتظار شما را مي كشد؟ديگر آن محيط هاي خسته كننده جنگ جهاني دوم را دور بريزيد. همه چيز به روز شده ، محيط ها ، سلاح ها ، دشمنان و حتي ماموريت هاي شما حاكي از آن است كه با مدرن ترين بازي
Battle field طرف هستيد. حسن بازي داستان خطي و سر راست آن است كه خيلي راحت مي توانيد افراد خوب را از بد تشخيص دهيد. شما توانايي بازي كردن با دو گروه را داريد. يكي از اين گروهها نيروهاي انگليسي هستند كه حوزه عملياتي آنها مربوط به درگيري با نظاميان روسيه است. يعني شما با در اختيار گرفتن اين نيروها عملا با نيروهاي نظامي روسيه رو در رو مي شويد. اما اگر نيروهاي آمريكايي را در اختيار بگيريد ، حوزه عملياتي شما نيز تغيير مي كند. شما ديگر طرف حساب روس ها نخواهيد بود. بلكه نيروهاي شما مستقيما به قلب خاور ميانه فرستاده خواهند شد و آنجا را پاكسازي خواهند كرد. در محيط جنگ ، شما شاهد حملات هليكوپترهاي شاهين سياه (Black Hawk)هستيد. همين طور مي توانيد از سلاح هاي متحرك AC-130 نيز بهره مند شويد. هر سرباز هم مجهز به اسلحه هاي اتوماتيك ، يك دوربين ديد در شب ، موشك هاي ضد تانك و سلاح نارنجك انداز است.البته چند مورد ديگر به بازي اضافه شده است تا شما را كاملا در يك جنگ مدرن قرار دهد. حالت Last Stand اين توانايي را به شما مي دهد كه هنگام نزديك شدن به لحظه مرگ از سلاح كمري خود به طور اتوماتيك و سريع براي از بين بردن دشمنان استفاده كنيد. مورد ديگر استفاده از سلاحخ هاي بسيار قوي و كشنده است. شما مي توانيد با استفاده از اين سلاح ها دشمناني را كه از ديد شما خارج هستند ، به راحتي از بين ببريد. به هر حال بايد از موتور گرافيكي بازي ممنون بود زيرا محيط هاي جنگي فوق العاده اي را پيش رو ما قرار مي دهد. جزئيات به قدري در اين محيط ها دقيق و قوي كار شده اند كه نفس شما را به شماره مي اندازند. البته هيجان انگيزترين قسمت هاي بازي هم مربوط به مواقعي مي شود كه هرج و مرج به اوج خودش مي رسد. در اين رابطه يكي از مسوولان شركت سازنده (Activision) يعني ونيس زمپلا (Vince Zampella) قبل از انتشار بازي گفته بود كه با فعاليت هايي كه روي سخت افزار كنسول Xbox 360 انجام داده ايم شما مي توانيد كيفيتي 10 برابر Call Of Duty 2 را مشاهده كنيد.اما...
تا اينجاي كار از خوبي هاي بازي گفتيم. حالا بشنويد از آن روي بازي...
همه بازي ها با هدفي ساخته مي شوند. بعضي ها براي قبضه كردن بازار ، بعضي براي معرفي كردن اسطوره هاي و بعضي هم براي قدرت نمايي شركت هاي سازنده. اما در اين بين بازي هايي وجود دارند كه اهداف شومي دارند
.از اهداف اين بازي ها
مي توان به اهدافي مانند تخريب كشورها ، زبان ها ، مليت ها و تاريخ آنها اشاره كرد.اين ماجرا براي فيلم هاي سينمايي هم هست. ولي توجه داشته باشيد كه شما براي ديدن يك فيلم در نهايت 3 ساعت وقت صرف مي كنيد اما يك بازي تا 30 ساعت ذهن و وقت شما را درگير خودش مي كند. پس در يك بازي مي توان بهتر از يك فيلم افكار خود را بر بيننده تحميل كرد. حالا بشنويد از
Call Of Duty 4 :در اين نسخه ديگر درگير جنگ جهاني دوم نخواهيد بود. بلكه روند جديدي را در اين بازي مشاهده مي كنيد.سازندگان اين بار با يك داستان ساختگي و عوام فريبانه وارد خاورميانه كنوني مي شوند تا بتوانند نقشه خرابكاري گروهي كه به نام چهار سواره نظام (
The Four Horsemen) معروف هستند را نقش بر آب كنند. اين گروه تشكيل شده از يك روس ناسيوناليست به نام زاخف (Zakhaev) كه قصد به چنگ آوردن كل خاورميانه را دارند. طبق معمول گروههاي نظامي اي كه وارد عمل مي شوند تا اين عمليات را به هم بزنند و ما كنترل آنها را برعهده مي گيريم ، از نيروهاي آمريكايي و انگليسي تشكيل شده اين. اين نيروها خود را به عنوان ناجي خاورميانه معرفي مي كنند و مي خواهند با اين ترفند خود را نيروي حافظ صلح نشان دهند. غافل از آنكه...هميشه در پايان نقدهايم ، نتيجه گيري مي كردم و يا آن را به شما توصيه مي كردم و يا مي گفتم كه آن را بازي نكنيد. اما واقعا الآن نمي دانم چه بگويم. از يك طرف شاهكار است و از يك طرف
......تا بعد
عکس های بازی:
با سلام خدمت دوستان عزیز. امیدوارم خوب باشید.
با فصل تابستان چه می کنید؟ خوشبختانه امسال از لحاظ بازی ، تابستان بدی را پشت سر نگذاشته ایم. از هر ژانر چند بازی خوب به بازار آمد و هر کنسول هم برای خودش بازی های خوبی داشت.
با خیلی از دوستان که چت می کردم و از طریق ایمیل در ارتباط بودیم ، خیلی ها از کم بودن گرافیک سیستمشان ناراحت بودند که من جواب همه را در پست شصت دادم. امیدوارم که قانع شده باشید. چند مقاله هم در مورد بازی برایتان تهیه کردم که به مرور برایتان می گذارم. چند نقد و بررسی جالب هم برایتان در نظر گرفته ام که آنها را هم شاهد خواهید بود. ترینر هم که متاسفانه برایتان خواهم گذاشت و...
و اما میرسیم به سوالات و مشکلاتی که شما عزیزان در ایمیل ها و نظرات مطرح می کردید...
آقای مهدی ثنایی ، من هم از سبک نقش آفرینی خوشم می آید ولی بیشتر بازیهای نقش آفرینی آنلاین هستند و خیلی نمی شود سراغشان رفت. اما خیالتان راحت. با خطوط Dialup ایران هم می توان به راحتی وارکرافت و Guild Wars بازی کرد.احتیاجی به ADSL نیست.
آقای رامین ، در آن مرحله از Sentinel که گفتی باید با دسته ها فشار آب را طوری تنظیم کنی که پل در وسط بایستد تا بتوانی از روی آن رد شوی.
خانم فاطمه ، رمز درب اتاق کالبدشکافی در Still Life پشت کارتتان با دست نوشته شده است.حروف این کلمه را با حروفی که روی اعداد صفحه شماره گیر نوشته شده تطبیق دهید. تنها یک کد 5 رقمی با این کار بدست می آید.
آقای کیانوش ، آخرین بخش بازی Hordes of the Underdark از سری نوروینتر این طور تمام می شود که بعد از شکست دادن لشکر هیولاها ، با منجنیق ، زندان شمالی را خراب کنید تا Knower of the Names آزاد شود. بعد هم به مبارزه نهایی خواهید رفت.
خانم مهسا ، در سایلنت هیل 3 برای از بین بردن موجودی که سر راهتان است باید ورد جادویی را پیدا کنید و بخوانید.
این هم از پاسخ هایتان. اگر باز هم مشکلی بود حتما بگویید.
تا بعد.
احتمالا هیچ کدام از شما نام برایس ملن (
Brice Mellen ) را نشنیده اید. برایس اخیرا توجه زیادی را به خود جلب کرده است. مفهوم گیمر نابینا تقریبا در ذهن همه ما چیزی غیر ممکن به نظر می رسد. اما برایس 17 ساله با استعداد قابل توجه خودش در بازیها در عین نابینا بودن ثابت کرده هیچ چیز غیر ممکن نیست. با پیشرفت بازیها و حضور افکتهای صوتی دقیق ، گیمرهایی مانند برایس می توانند با استفاده از تنها همین افکتهای صوتی مانند یک گیمر معمولی بازی را انجام دهند. مصاحبه زیر توسط سایت BBC با برایس انجام شده است.از کی شروع به بازی کردی؟
از سن 7 سالگی بازی کردن را شروع کردم و تقریبا با همه کنسولها هم سر و کار داشته ام. با این که من نابینا متولد شدم و هیچ ایده ای راجه به بازیهای رایانه ای نداشتم اما با تمام کردن اولین مرحله از ماریو همه چیز آغاز شد.
چطور شد که استعداد خودت را در بازی کشف کردی؟
بیشتر مردم فکر می کنند که بدون دیدن نمی شود بازی کرد. خب تا حدودی حق با آنهاست. من خودم هم از اول مطمئن نبودم که موفق بشوم. اما با تمرین و سعی و تلاش همه چیز امکان پذیر است. من فقط به صداها گوش می دهم. مثلا به صدای پرش ها برای اینکه از لبه ها نیفتم.
چقدر برای یک بازی تمرین میکنی؟
خب بعضی از بازی ها ، به خصوص بازیهای مبارزه ای برای من خیلی ساده تر هستند. مثلا آخرین شماره از مورتال کمبت را خیلی زود یاد گرفتم. سول کالیبر و تکن کمی مشکل تر بودند و با آنها هم مهارت زیادی دارم.
به جز بازیهای مبارزه ای چه بازیهایی دوست داری؟
به بازیهای نقش آفرینی مثل فاینال فانتزی هم علاقه دارم ولی نمی شود همه آنها را بازی کرد.
بازی و شخصیت مورد علاقه ات کیست؟
من از سری مورتال کمبت خیلی خوشم می آید و الآن مشغول بازی با آخرین شماره یعنی
Deception هستم و اسکورپیون نینجا از نسخه Ultimate تا به حال انتخاب اول من بوده.شنیده ایم در بازیهای مبارزه ای حریف قدرتمندی هستی!
آره ... البته به این خاطر است که من همیشه نهایت تلاشم را می کنم. معمولا وقتی به کسی پیشنهاد می کنم با من بازی کند ، اول می گویند ای بابا برایس که نمی تونه ببینه! و بیشتر آنها حتی دلشان نمی خواهد روبروی من قرار بگیرند. اما هر وقت با کسی بازی می کنم سریع شکستش می دهم.
خیلی ها می گویند در بازیهایی مانند سول کالیبر برای بردن تو فقط دکمه ها را پشت سر هم می زنی.
نه. امکان ندارد با این روش شما بتوانید در مبارزه ها پیروز یشوید. من مثل گیمرهای معمولی از چندضرب ها و تکنیک های مناسب استفاده می کنم. با این تفاوت که به خاطر اینکه بیشتر به صداها گوش می دهم می توانم راحت از فنون بدل و جاخالی استفاده کنم.
واکنش مردم پس از بازی کردن با تو چیه؟
البته من نمی توانم قیافه آنها را ببینم اما فکر می کنم آنها بیشتر می ترسند. شاید فکر می کنند با یک موجود فضایی عجیب و غریب سر و کار دارند که بدون دیدن می تواند به راحتی آنها را شکست دهد!
فکر می کنی سازنده های بازیها چه امکاناتی را می توانند در بازیها قرار بدهند تا کسانی مثل تو هم بتوانند بازیها را بازی کنند؟
خب خیلی کارها می شود کرد. مثلا امکانی در بازی قرار داده شود که منوها را بخواند تا مثلا من بفهمم الان روی صفحه چه نوشته شده و چه گزینه هایی دارم. یا مثلا نمایشگرهایی طراحی کنند که به صورت بریل متن ها را نمایش دهد. فکر نمی کنم این فناوری عجیبی باشد. اگر امثال من بتوانیم با لمس صفحه نمایش همه چیز را بخوانیم کمک زیادی به ما می شود.
برای گیمرها صحبتی داری؟
تمرین و سعی و تلاش را فراموش نکنید.
نام آتاری از دنیای کنسول های بازی و بازیهای رایانه ای جداشدنی نیست. نولان بوشنل (
Nolan Boshnel ) خالق بازی مشهور پونگ و به وجود آورنده شرکت آتاری است که در سال 1975 رسما آغاز به کار کرد. در واقع استقبال بیش از حد از بازی پونگ ، بوشنل را به این فکر انداخت تا دستگاهی خانگی طراحی کند که این بازی را بتواند اجرا کند و مردم در خانه هایشان هم با پونگ سرگرم شوند. پس از موفقیت آتاری و پونگ ، شرکت های دیگر مانند مگناوکس ( Magnavox ) و Coleco هم دستگاه های خانگی روانه بازار کردند. اما سال 1976 شرکت Fairchild Camera Instrumen بود که برای اولین بار یک سیستم بازی خانگی مبتنی بر کارتریج طراحی کرد. نام این کنسول Channel F بود و در آن زمان سازنده ها ادعا کردند که آینده بازیسازی براساس این سیستم کارتریجی ساخته خواهد شد. می دانید که چندان هم بیراه نگفته اند.در سال 1977 آتاری هم کنسول کارتریج خور خودش را به بازار فرستاد که آتاری 2600 نام داشت. این بازی با 9 عنوان مختلف عرضه شد و به راحتی همه رقبا را کنار زد. سال بعد بازیهایی مشهور مانند
Outlaws ، Space War و Breakout ساخته شدند که هنوز در خاطر گیمرها هستند. در پایان دهه 70 مگناوکس کنسول خود را با نام Odyssey2 طراحی کرد که توانست تا حدودی آتاری را از دور خارج کند. این در حالی بود که با رفتن بوشنل از آتاری این شرکت دچار مشکلات زیادی شده بود و تنها یک بازی خوب می توانس آنها را نجات دهد. این بازی که هنوز هم به عنوان یکی از بهترین بازیهای تاریخ بازیهای رایانه ای است ، همان Invaders Space مشهور است که آنچنان محبوبیتی پیدا کرد که مردم آتاری 2600 را تنها برای بازی کردن آن می خریدند.سال 1981 یک سال مهم برای آتاری و بازیسازی ( که رسما صنعت نام داشت ) هم بود. برای اولین بار یک شرکت دیگر برای یک کنسول بازی ساخت. تا این زمان همه بازی ها توسط خود شرکت های طراح کنسول ارائه می شدند. اما
Activision اولین استودیوی بازیسازی است که برای یک کنسول بازی طراحی کرد. تا مدتها آتاری با Activision مشکل داشت که تشکیل شده بود از 4 کارمند سابق شرکت آتاری که با اطلاع از جزئیات کنسول ، می توانستند برای آن بازی بسازند. اما بالاخره آتاری راضی شد تا انحصاری بودن امتیاز بازیهایش را بردارد و از بازیهای شرکت های دیگر هم استفاده کند. به این ترتیب استودیوهای بازیسازی زیادی شکل گرفتند و نتیجه آن شاهکارهایی مانند River Raid است که هنوز همه آتاری را با نام آن می شناسند.سال 1982 که آتاری از لحاظ سخت افزاری از رقبای خودش مانند
Coleco عقب افتاده بود ، نسخه جدیدی از کنسول خودش یعنی آتاری 5200 را به بازار فرستاد. در این سال آتاری عناوینی مانند پک من و ای تی را منتشر کرد که هرکدام موفقیت زیادی برای شرکت به ارمغان آوردند. اما هنوز بازیهای زیادی برای 2600 تولید می شدند که باعث شد تا سالها هنوز 2600 اولین انتخاب کسانی باشد که به بازیهای رایانه ای علاقه دارند. اما در سال 1983 ، وضع بازار بازی بسیار خراب شده بود. استودیوهای بازیسازی زیادی مشغول به کار بودند و تعداد بازیها بسیار بیشتر از تعداد خریداران و گیمرها بود! بنابراین بسیاری از شرکت ها ورشکسته شدند و به نظر میرسید صنعت بازیسازی در حال ور افتادن است. اما در سال 1984 آتاری با عرضه کنسول آتاری 7800 خودش همه را متعجب کرد. بازیهای مشهور 2600 با کیفیت بسیار بهتری در این کنسول نمایش داده می شدند و همین موضوع باعث اوج گرفتن دوباره شرکت شد.تا این که درسال 1986 نینتندو هم کنسول
NES خودش را عرضه کرد که توانست رقابت بسیار خوبی با آتاری 2600 که هنوز ارزانترین و محبوبترین کنسول بود ، داشته باشد. رقابت نزدیک بین آتاری و نینتندو باعث شد سال 1987 یکی از پربارترین سالها در طراحی بازی باشد و ناگهان این صنعت مرده ، تحرک فوق العاده ای پیدا کرد. بازیهایی مانند Donkey Kong برای آتاری 7800 منتشر شدند که از نظر کیفیت پیشرفت بسیار خوبی در زمینه طراحی بازی بودند اما باز هم محبوبیت آتاری به خاطر 2600 بود. کنسولی که کیفیت بازی های آن در اوایل دهه 90 هیچ حرفی برای گفتن در برابر کنسول های ژاپنی نداشت. اگر سال افول آتاری را 1989 بدانیم ، آتاری عمری 12 ساله دارد که برای ماندگار شدن یک کنسول از کافی هم بیشتر است.
دوستان عزیز تبریک عرض می کنم
کامران گیمر
سلام دوستان گرامی. امیدوارم حالتان خوب باشد و در تابستان گرم ، حسابی با بازی ها کیف کنید.
امروز می خواهم در مورد موضوعی با شما صحبت کنم که چند وقت است تصمیم دارم آن را بگویم. چند وقت پیش در این وبلاگ یک نظر سنجی در مورد نقش عوامل یک بازی در موفقیت آن بود. گرافیک یکی از گزینه های پر آرا بود. البته می شد حدس زد که کدام گزینه رای بیشتری می آورد. آیا واقعا گرافیک اینقدر مهم است که عوامل دیگر در سایه آن قرار بگیرند؟ اصلا چرا گرافیک یکدفعه این همه مهم شد؟ پس چرا زمانی که آتاری پرطرفدار بود ، کسی از گرافیک حرفی نمی زد؟
حرف امروز من حرفی است که خیلی ها خیلی وقت است که می خواهند بگویند. متاسفانه کم نیستند گیمرهایی که چنین طرز تفکری دارند یعنی فکر می کنند که بازی یعنی گرافیک. بعضی از بازی سازها هم که این آتش را تندتر می کنند و فقط دنبال این هستند که گرافیک را بالا ببرند.
یک بازی که فقط روی گرافیکش کار کرده باشد ، مثل فیلمی سینمایی است که بهترین بازیگران در آن بازی می کنند و لی یک سناریوی خوب ندارد. بعد از گذشت چند دقیقه حتما از فیلم خسته می شوید. بازیگران بعد از چند دقیقه برایتان تکراری می شوند.
مهمترین چیز در بازی گیم پلی است. اگر خوب نباشد ، هیچ چیز نمی تواند جای آن را پر کند حتی گرافیک. دلیل موفقیت کنسول های قدیمی هم همین بود که بیشتر به جذابیت بازی از لحاظ گیم پلی توجه می کردند. من مخالف گرافیک بالا نیستم. اتفاقا خیلی هم خوب است اگر تنها نباشد. یعنی عوامل دیگر هم در کنارش به خوبی کار شده باشند. احتمالا دموی بازی کیلزون رادیده اید. حتما به شگفت انگیز بودن گرافیک آن اعتراف می کنید. اما اگر بازی در گیم پلی حرفی برای گفتن نداشته باشد ، بعد از دو مرحله تکراری می شود. در واقع هدف گرافیک بالاتر این است که گیمر را هرچه بیشتر وارد فضای بازی کند تا گیمر به راحتی با داستان بازی و روند آن درگیر شود. اما اگر داستان بازی خوب نباشد دیگر گرافیک به چه دردی می خورد؟ اصلا اگر گرافیک نباشد بهتر است.
امیدوارم به این پست فکر کنید و از این به بعد هم دیدگاهتان را راجع به این موضوع آپدیت کنید و مخ پدر و مادر بی گناهتان را بیخودی برای تعویض کارت گرافیک کار نگیرید.
تا بعد.
بعد از امتحانات خرداد
در این پست می خواستم که آدرس های جدید این وبلاگ را خدمت شما عرض کنم تا اگر مایل بودید از طریق این آدرس ها وارد وبلاگ شوید. این هم سه آدرس جدید کامران گیمر:
آغاز سال ۱۳۸۶ مبارک
با عرض سلام خدمت همه شما همراهان کامران گیمر. امیدوار حالتان خوب باشد و سرحال باشید. روزهای آخر سال 1385 را میگذرانیم و من امیدوارم که سال خوبی پشت سر گذاشته باشید و سال 1386 سال پرباری برای همه شما عزیزان باشد. راستش قبل از بازگشایی مدارس حدس می زدم که فعالیتم در وبلاگ کاهش پیدا کند اما تا اینجای سال که گذشته ، می بینم خیلی کمتر از چیزی که فکر می کردم در وبلاگ فعال بوده ام. چند نفر از دوستان هم گله می کردند که من همین جا و در آخرین پست سال 1385 از همه دوستان عذرخواهی می کنم. باور کنید سرم خیلی شلوغ بود. از یک طرف درس و مدرسه و از یک طرف دیگر کلاس های غیر درسی فرصت هیچ کاری را به من نمی داد. البته همیشه سعی می کردم که از حال وبلاگ با خبر باشم و نظرات شما را بخوانم. در ضمن امکان دارد که بخش های دیگری به وبلاگ اضافه شوند که من تا الآن چند ایده دارم که به احتمال زیاد آنها را به کار می گیرم.
بهتر است برویم سر اصل مطلب.
من در این چند وقت در فرصت های آزادی که بدست می آوردم ، بیشتر به بازی می پرداختم که بازی
PES6 بیشتر از بازی های دیگر نظر من را جلب کرد که امروز نقد آن را برایتان می نویسم.این بازی ادامه ای است از یک سری بازی فوتبال که تا به حال 5 نسخه از آن به بازار آمده و نسخه پنجم آن در این وبلاگ نقد شده. داستان جدال کونامی و الکترونیک آرتز را هم که حتما می دانید ، در غیر این صورت می توانید در آرشیو وبلاگ یا از طریق قسمت موضوعات به نقد بازی
PES5 بروید و این قضیه را مفصل در آنجا بخوانید.ابتدا از گرافیک بازی شروع می کنم. گرافیک این بازی تکامل یافته قسمت پنجم است. شکل بازیکنان ، استادیوم ها ، تماشاگران ، چمن ها و... بسیار شبیه به نسخه پنجم است که بسیار گرافیک زیبا ، دقیق و ظریفی است. در عین حال که گرافیک بازی بهتر از قبل شده اما نسبت به نسخه های پیشین روان تر اجرا می شود و این می تواند خبر خوشی باشد برای کسانی که سیستم عالی ندارند.
صدا گزاری بازی کماکان در حد خوب است و نمی توان ایراد چندانی به آن گرفت. گزارشگر بازی با هیجان بیشتر به گزارش می پردازد ، تماشاگران صداهای جالب و متنوعی دارند و همه چیز شما را راضی می کند.
کنترل و دوربین هم تفاوت چندانی نسبت به قبل نکرده و من توضیحی راجع به آن نمی دهم چون مثل
PES5 است و توضیح آن تکرار مکررات است.همچنین مانند گذشته می توانید پول جمع کنید و امکانات زیادی به بازی اضافه کنید که یکی از جالبترین های آنها این است که می توانید با شترمرغ و دایناسور فوتبال بازی کنید.
یکی از نکته های جالب بازی تغییر یکی از اسپانسرهای آن است. در نسخه های قبل ، شرکت آدیداس از این بازی حمایت می کرد ولی حالا به جای توپ های آدیداس شاهد توپ ها و مارک شرکت ریبوک هستیم که بسیار توپ های متنوع و زیبایی هستند.
اگر یادتان باشد در نقد
PES5 یکی از ایراداتی که به بازی گرفتم ، داوری سختگیرانه و اعصاب خرد کن آن بود که با هر ضربه ای خطا می گرفت. دوستانی که از داوری نسخه پنجم اذیت شده بودند خیالشان راحت باشد که داوری PES6 بسیار دلنشین و منصفانه است و دیگر از آن داوری احمقانه PES5 خبری نیست.درکل بازی
PES6 بازی بسیار خوبی است که انجام آن را به همه شما پیشنهاد می کنم. البته این بازی نسبت به نسخه های قبل خود پیشرفت چشمگیری نداشته ولی هنوز می تواند برای گیمرها جذابیت داشته باشد. به طور کلی می توان گفت که این بازی یک چیزی بین نسخه چهارم و نسخه پنجم است.
عکس های بازی: